|
|
|
|
|
سلام به همه دوستای خوب خودمون
سال نو مبارک امیدوارم که همگی سالی پر طراوت رو شروع کرده باشین و تا آخر سال سبز سبز باشید تبریک من و سین جون رو اگرچه یه کمی دیر ولی بپذیرید دلم برا سین جون یه ذره شده بود عید همگی مبارک
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 8:56 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بر همه ی دوستان خوبم !!! امسال هم شب یلدا گذشت و من موندم و حسرت یه شب یلدا که همسرجونم کنارم باشه !!! عصر دیروز قرار بود که بریم خونه ی دوستامون و تولد همسرش رو تبریک بگیم و شب یلدا رو هم همونجا باشیم ولی وقتی من گفتم عزیزم آماده باش که بریم با فریادی آشنا میخکوب شدم و بهتر دیدم که ادامه ندم چونکه پسرم ایستاده بود و ور و ور من و باباشو نگاه میکرد !!! وقتی با پسرم از خونه بیرون اومدیم رفتیم خونه ی دوستامون و من کادوی تولدشو بهش دادم و بعد برگشتم و با عشقم پسرم رفتیم خونه ی خاله ام رفتم که دستای پینه بسته ی بابابزرگمو ببوسم و شادش کنم !!!!! و آخر شب هم برگشتم خونه ی مامانم که دیدم اونجا همه در جمعی صمیمی کنار هم شادن !!!! خدایا .... من از تو یه خانواده ی گرم میخواستم نه یک شوهر سرد و بی تفاوت که .... دلم گرفته الان اشک تو کنج چشمام جمع شده و اجازه ی چکیدن میخواد ولی من بهشون اجازه نمی دم و همونجا خشک میشن تا بازم مثل همیشه همه ی اطرافیان فکر کنن که من چه آدم شاد و خوشبختی هستم !!!! خدایا به داده هات شکر میکنم و ندادهایت را حکمتت میدانم که من از آن بی خبرم !!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
عرض شود خیدمتتان که این سین جون نامرد روزگار دید چه کرد با دوست عزیزش؟؟؟؟؟؟؟؟ تمامی احساسات او را نادیده انگاشت و سالاد ماکارونی را که با انگشتان هنرمند شین جان پخته شده بود را روزهای زیادی در یخچال گذاشت تا مورد بی مهری واقع شود ...ای روزگار بی وفا ....
چند وقتی است احساس می شود وزن سین جان کمتر شده است بهش نگینا چون اونوقت دوباره شروع می کنه به پرخوری خوب دیگه عرضی نیست به این سین جون بگین اینقدر نره خونه این مادر شوهره با این نبات نقلی هی حرص بخوره بیاد دادشو سر آقای شوهرش بزنه بیچاره اون چه تقصیری داره البته همه تقصیر ها زیر سر آمریکاست ولی ما مرد جنگیم - بعدا نوشتم: سین جون واقعا من بادمجون بم هستم!!!!!!!!!! خدا از دوستی کم نکنه شمارو ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 5:34 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام الان که می نویسم ۵ شنبه است و با اینکه شرکت ما تعطیله بنده اومدم تا کمی از کارهای عقب مونده ام رو انجام بدم ! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
سابولیکم دوستان بی شمار نوشته شده توسط سین جون |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
خدمتتون عرض شود که تا چند وقته دیگه می خواهند لباس فرم برای من و سین جون بدوزند و ما دوتا می شیم عین راهبه هااااااااااا ولی نمی دونید این ناهارخوری شرکت مارو که دوباره علم کردن کلی قیافه های ناخوشایند دوباره می بینیم و دوباره پچ پچ خاله زنک ها شروع شده دیگه ....... چند وقته می خوام سین جون رو دعوت کنم خونمون فرصتش پیش نمیاد خیلی غصه می خورم ایشالا هرچه زودتر با نبات جون سرافرازمون کنن پوست سین جون هم کمکم خوب شده و عین این مدل ها الان برق می زنه به جون عمه سین جون هاااااااااااااااا امرو کلی کار ریخته روسرمون و از اضافه کاری این ماه هم خبری نیست چون آقای مدیرعاملمون مال من و سین جون رو کم کرده همین جوری عشقکی دیگه آخه افرادی بدجنسی هستن که چشم دیدن دوستی ما دوتا رو ندارن نتیجه همین می شه دیگه . مرسی از شما دوستای خوبمون که ما رو تنها نمی ذارین و حرفهای دل ما رو می خونین برم برم که الان یه دنیا کار رو سرم ریخته و باید جمعشون کنم . نویسنده شین جون |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی نیست به من بگه آخه دختره ی .... نوشته شده توسط سین جون دون دون |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 9:11 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه راستی من برای شوهر جونم یه نردبون آلومینیومی خریدم چند روزه میخوام برم سینما ولی نمیشه !!! نوشته شده توسط سین جون !! خوابالو |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلاممممممممممم دوستای خوبم
فیلم condemned رو ديدين ؟؟؟؟؟؟؟؟ خيلي هيجان انگيزه . عين يه بازي كامپيوتري واقعي درستش كردن ... من و همسر شوشو همچون دو گربه ميخ تلويزيون شده بوديم تا ساعت ۱.۳۰شب . بعد كه تموم شد آقاي همسري خرخرش رفت به هوا و من همينجوري تا نيم ساعت صداش ميكردم كه عزيزززمممممممممم من همه پولامو به سرعت خرج كردم تا عذاب وجدان نگيرم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط سین و شین
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه ی دوستان عزیزم خبر اول : ششمین سالگرد ازدواج سین جون در محیطی کاملا رمانتیک و عاشقانه با حضور سین جون و وروجک و همسرخان برگزار شد خبر دوم : همسرخان به پاس زحمات ۶ ساله ی سین جون به او هدیه ای ارزنده اهدا کرد ( به جون عمه ام اگه دروغ بگم ) خبر سوم : ما کارایی گرفتیم یه مبلغ قابل توجه ! البته در این میان شین جونم بیشتر به کمک نیاز داره ها !!! یادتون باشه به شدت نیازمند یاری سبزتان هستیم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:13 قبل از ظهر توسط سین و شین
|
|
||